my life is just you
if you think love is every thing,this is your mistake
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : one_lover



تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

ساخت کد صوتی
تصاویر زیباسازی نایت اسکین Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons
نویسندگان
one_lover (116)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
دوستان راستش این آهنگ به وبم هیچ ربطی نداره.چون من علاقه خاصی به آهنگای افشین آذری  و نسیم دارم اینو گذاشتم.
این مطالبی که نوشتم مخصوص کسی نیست هیشکی به خودش نگیره.بجز اونایی که واسه فردی مخصوص نوشتم مثل دوستام.





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 24 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
گلوی آدم را
باید گاهی بتراشند
تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود.
دلتنگی هایی که جایشان نه در دل
که در گلوی آدم است
دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 24 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
میخواهی بروی؟

خب برو...

انتظار مرا وحشتی نیست
... 
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو...

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟
تردید نكن

نفس های آخر است

نترس برو...

احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو...

یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میكشد

طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد






نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 24 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید

من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید

آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید!

مرد باشیدو...بیایید... و.... کنارم بزنید....






نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 24 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
خوب یادم هست

که شبی

نرم و آهسته تو از کوچه‌ی چشمان تَرَم بگذشتی

تا رسیدی به در خانه‌ی خاموش دلم

خوب یادم هست

که در آن خانه‌ی تاریک و تُهی غوغا شد

آری آن خانه‌ی سرد

چون تو را دید پُر از نور و پُر از گرما شد!






نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 23 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
راستش را بخواهی ...

فاجعه ی رفتن "تو "چیزی را تکان نداد من هنوز هم چای میخورم,

 کار می کنم ,

قدم میزنم ,
 
هستم اما تلخ تر تنهاتر بی اعتمادتر.........

راستی چرا؟؟؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 23 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
همه شب چشم شدم اشک شدم
ریزش یک کوه شدم ،
ناله ی جانسوز شدم
درطلب عشق تو بیمار شدم
خاک نشین رخ زیبای تو دلدار شدم
به گدایی به در خانه ی تو بیدل و تبدار شدم
دربدر کوچه و بازار شدم
تاک شدم برسر هر دار شدم
در هوس روی تو بد نام شدم
صحبت هر برزن و هر بام شدم
جغد شبانگاه شدم
ذرّه شدم ،
آب شدم ،
خاک شدم
شُهره ی آفاق شدم
((امید)) برباد شـدم
وای که من .........
خاک شـــــــدم!!






نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 23 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
میدانی چرا به خواسته هایت نمی رسی ؟
چون داشته هایت را بیش از خواسته ات دوست داری
مادامی که توانستی دل از داشته ات بکنی، آن زمان است که قدمی به خواسته ات نزدیک شده ای و این آغاز تلاش توست ....






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
زنها برای دوست داشتن سه چیز نیاز دارند...!!

یک : اعتماد

دو : علاقه

سه :عشق

و
درستی 
و
صداقت 
و
توجه 
و
گل 
و
پول 
و
کیف
و
کفش 
و
طلا 
و
ماشین 
و
ویلا و......






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
یادم میاد می گفت بیا قول بدیم همیشه با هم باشیم ولی طولی 

نکشید که زد زیر قولش

یادم میاد می گفت کنارت که هستم ارامش دارم ولی وقتی می 

خواست بره گفت

می خوام ارامش پیدا کنم

یادمه می گفت عاشقتم ولی وقتی رفت فهمیدم رسم دوست داشتن 

رو هم بلد نیست چه برسه به عاشق بودن رو...

رسم عشقای امروزی هم اینه دیگه دروغ و دورویی پشیمونیهای دروغین و آخرشم میگه دیگه عاشقت نیستم مگه عشق از یاد میره؟فقط دروغگوهای واقعی میتونن بگن عشقم تموم شد چون از اولش عشقی نبوده که تموم بشه،شایدم واقعا عشقی باشه ولی هیچ ندیدم دو عاشقی به هم برسن همیشه یه چیزی هست بین عاشق و معشوق بعصی اسمشو خیانت میذارن بعضی دروغ ولی بعضیاشون اسمشو میذارن نهایت عاشق بودن و هیچ وقت اینو به زبون نمیارن...
تو از کدومش هستی؟
اصلا تو عاشقی؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
او ﯾﮏ ﺯن است!
ﻧﻪ ﺟﻨﺲ ﺩﻭﻡ،
ﻧﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺗﺎﺑﻊ،
ﻧﻪ ﯾﮏ ﺿﻌﯿﻔﻪ،
ﻧﻪ ﯾﮏ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺷﺪﻩ،
...
 ﻧﻪ ﯾﮏ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻣﺘﺤﺮﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻢ ﭼﺮﺍﻧﯽ،
ﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﯽ ﻣﺰﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺖ ....

ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ
او ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍهد ،
ﻣﯽ ﺗﻮﺍند ﺧﯿﺎﻧﺖ کند،
ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻭﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ باشد،
ﺑﯽ ﺍﺩﺏ ﻭ ﺷﻨﯿﻊ باشد،
ﺑﯽ ﻣﺒﺎﻻﺕ ﻭ ﮐﺜﯿﻒ ﺑﺎشد ....
ﺍﮔﺮ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﯿﺴت ،
ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍهد.
ولی اگه بخواد میشه...






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
کی میتونه از پسرا در حد ساواک حرف بکشه؟؟دخترا

کی میتونه تو بدترین شرایط مچ پسرا رو بگیره؟؟دخترا

کی میتونه پسرا رو جوون مرگ کنه؟؟دخترا

کی میتونه موهای پسرا رو بکشه؟؟دخترا

کی میتونه پسرا رو سر قرار بکاره؟؟دخترا

کی میتونه پسرا رو سرکار بذاره؟؟دخترا

کی میتونه پسرارو ذلیل کنه؟؟دخترا

کی میتونه پسرا رو خر کنه؟؟دخترا

کی میتونه...

اگه بخوام ادامه بدم اندازه ی یه کتاب ۵۰۰ صفحه ای میشه

ولی ادامه نمیدم

خلاصه اینکه دخترا میتونن همه بلایی سر پسرا بیارن





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
ببخشید اگه این متن جوک نیست!!! اما از دستش ندید :
.
.
دختری 15 ساله ، نوزادی 1 ساله به بغل داشت... ((مردم)) زیرلب بهش میگفتن فاحشه!
، اما هیچ کس نمیدونست که به این دختر در 13 سالگی تجاوز شده بود!!!

==================================
پسری 23 ساله رو ((مردم)) "تنبل چاقالو" صداش میکردن
، اما هیچ کس نمیدونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن داره!!!!

==================================

((مردم)) زنی 40 ساله رو "سنگدل" خطاب میکردن ، چون هیچ وقت روزا خونه نبود تا با بچه هاش بازی کنه و به کارهاشون برسه ،
اما هیچ کس نمیدونست زن بیوه ست ، و برای پر کردن شکم بچه هاش باید سخت کار کنه!

==================================

مردی 57 ساله رو ((مردم)) "بی ریخت" صدا میکردن ،
اما هیچ کس نمیدونست که مرد زیبایی صورتش را در راه حفظ وطنش فدا کرده!!!



و هرروز مردم من و تو رو به غلط قضاوت میکنن!!!







نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران را تماشا کند و اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن توفان‌ها رفته است و اگر باز هم سماجت کرد بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
وقتی با این همه گناه رسیدم اون دنیا , خودم شروع کردم به رفتن سمتِ جهنم که یه فرشته بهم گفت کجا؟!
گفتم: هان؟!
گفت: ایرانی هستی دیگه؟!
گفتم : آره.......
...
 گفت: بیا برو تو بهشت!
گفتم: من میدونم گناه کارمُ اول باید برم جهنم...
گفت: پس فکر کردی تو این مدت کجا بودی؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
پرسیدم..... ،
 چطور ،
بهتر زندگی کنم ؟ 

با كمی مكث جواب داد : 

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، 
با اعتماد ، 
زمان حالت را بگذران ، 
و بدون ترس برای آینده آماده شو . 
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . 
شک هایت را باور نکن ، 
وهیچگاه به باورهایت شک نکن . 
زندگی شگفت انگیز است ،
 در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
مراقب افكارت باش كه عقایدت می شوند.

مراقب عقایدت باش كه رفتارت می شوند.

مراقب رفتارت باش كه عادت می شوند.

مراقب عادتت باش كه شخصیت می شوند.

مراقب شخصیتت باش كه سرنوشتت می شوند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
پیدا شد...

آشنا شد...

دوست شد...

مهر شد...

گرم شد...

عشق شد...

یار شد...

تار شد...

بد شد...

رد شد...

سرد شد...

غم شد...

بغض شد...

اشك شد...

آه شد...

دور شد...

گم شد...

شایدم بهتر شد...






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
شنیده‌ام که دلم را دوباره می‌‌خواهی
شنیده‌ام ز خدا راه چاره می‌‌خواهی

شنیده‌ام که دلت تنگ دست‌های من است
گمان کنم که تو یک فوج ماه پاره می‌‌خواهی

کجاست لحظه ی بی‌ تابی شبانه ی من
شنیده‌ام که دلی‌ پاره پاره می‌‌خواهی

چه اشک‌های لطیفی چکید شبنم وار
شنیده‌ام که نهادی بی‌ گزاره می‌‌خواهی

سکوت می‌کنم امشب، دوباره باز آیی
شنیده‌ام که دو چشم نظاره می‌‌خواهی

عجیب نیست که((امید)) به آسمان داری
شنیده‌ام که تو هر شب ستاره می‌‌خواهی






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
زنبورها را مجبور کرده ایم،
از گلهای سمی عسل بیاورند!!!
و گنجشکی که سالها،
بر سیم... برق نشسته
از شاخه های درخت می ترسد!!!
...
 به من بگو چگونه بخندم؟
هنگامی که دور لبهایم را،
مین گذاری کرده اند!!
ما کاشفان کوچه های بن بستیم
حرفهای خسته ای داریم،
این بار،
پیامبری بفرست،
که تنها گوش کند......






نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 21 شهریور 1390 :: نویسنده : one_lover
سلام دوست عزیزم پریا میدونم که دو روزه خیلی ناراحتت کردم خودت میدونی که من تورو خیلی دوست دارم و منم میدونم که تو دوسم داری ولی احساس میکنم دیگه از زبون همدیگه نمیفهمیم...
میدونی از وقتی با اون آرش دوس شدی دیگه با من نبودی منم که دوستان جدیدی پیدا میکردم ناراحت میشدی.میگفتی آفرین آفرین،یادته؟
من همش یادمه میگفتی اگه مامانم بپرسه پریا به کی اس ام اس میده زنگ میرنه بگو به من،یادته؟
یادته یه بار چی گفتی بهم که خیلی ناراحتم کردی اونروز  فهمیدم که به حرف کسی ناراحت میشم چیزی که واسم غیر ممکن بود شایدم چون بهترین دوستم اینو بهم گفته بود ناراحت شده بودم وگرنه من به حرف هیشکی ناراحت نمیشم هیشکی.
ما دو سال هست که باهم یه مدرسه هم نیستیم ولی من هرگز روزی رو بدون فک کردن به تو طی نمیکردم.هر روز به دوستم شبنم در مورد تو میگفتم هر روز اونم میگفت این پریا کیه که ازش اینهمه تعریف میکنی؟
میدونی جواب چی میگفتم همیشه میگفتم من اونو دوست نمیبینم اون خواهرمه.
خودت میدونی که من دوست زیاد دارم به اندازه ای که هیچکسی نمیتونه فک کنه ولی تو،تو یه چیزه دیگه ای بودی واسم.
یه سال پیش که از اینجا رفتین انگار اصلا" نفس نمیکشیدم شاید تو الان نتونی بفهمی من چی میگم ولی یه روز که بفهمی واسه همه چیز شاید دیر باشه،اصلا همچین فکری نکن که شاید دارم زیاده روی میکنم...
این آخرین کارت بد جوری منو بهم زد من تورو خواهر خودم حساب کرده بودم اونوقت تو بخاطر یه فیلمه لعنتی منو اینطوری مجازات کردی؟؟؟
من بهت دلیل کارمو گفتم و گفتم به هر قیمتی که باشه واست اونو پیدا میکنم،ولی تو بازم به حرفات ادامه دادی یعنی ارزش یه فیلم بیشتر از من بود؟؟؟!!!
کاش منم میتونستم بیخیال باشم درسته هر آدمی که وارد زندگیم بشه و از زندگیم بره روم اثر میذاره ولی به سادگیه آب خوردن فراموشش میکنم البته اگه ازش سرد بشم،ولی تو هر کسی نبودی واسم تو پریا بودی کسی که تا ابد فراموشش نمیکنم همیشه یه قسمت زندگیم ماله تو هست و خواهد بود...
دیدی اولین روز که آرشو شناختم گفتم که انرژیه منفی میده توام خندیدی آخرش چوب خندیدنتو خوردی؟بهت گفتم که بهم اطمینان کن من حسیاتم خیلی قوی هست توام هی میگفتی آرش اینطوریه آرش اونطوریه،دیدی همونیکه فکرشو میکردم شد؟اصلان بیخی...
امروز بهم گفتی نمیخوام دلتو بشکونم یادت نره من کاری نکردم که تو بخوای دل منو بشکونی.خلاصه دیگه مشخص نیس تصمیمت چیه میخوای چیکار کنی...
من هر مشکلی که داشتی پیشت بودم انتظار داشتم تو هم همین کارو بکنی ولی برعکس گفتی بسه!!!
تا به حال باهات همیشه روراست بودم  ولی تو...
حالا فک کن یادت بنداز ببین که چی شده...
اگه بخوای حرفی بزنی یعنی حرفی واسه گفتن داشته باشی پی ام بده بهlife_is_dream17@yahoo.com.





نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6